دخمل ددری مامان
سلام دوست جونا
از بس آپم طولانی شد که دیگه روم نمیشه این دور و برها آفتابی بشم
عید امسال دومین عید شرمین کوچولو بود
من ساعت تحویل سال رو اشتباه فکر میکردم و به خیالم نه و ربع بود
حالا این عدد رو از کجا آورده بودم معلوم نیست !
.gif)
بابا بهرام صبح زود واسه یه مریض اورژانسی رفته بود بیمارستان
پنج دقیقه به لحظه تحویل واقعی سال برگشت خونه و هی میگفت
بلند شین سال داره تحویل میشه .gif)
منم که تنبل و خوشخواب اصرار داشتم نیم ساعت مونده که بابا بهرام
تلویزیون رو روشن کرد و دیدم ای واااااااااااااااااااااااااااااااااااای
سریع شرمین کوچولو رو بغل کردم و بردم گذاشتم رو میز هفت سین
خدا رو شکر از شب پیش آماده کرده بودم
بعد بدو بدو رفتم لباس عوض کنم موقع برگشتن در حال دویدن سال
تحویل شد !!!
.gif)
چند تا عکس انداختیم و بعد که داشتیم عکسها رو نگاه میکردیم
متوجه شدم که ای دل غافل سر سفره نه سبزه رو گذاشته بودم
نه شمع ها رو روشن کرده بودم نه سیب بود !
خلاصه اینم از جریان عید امسال با شرمین کوچولو
دو هفته بعد من و بابا بهرام و شرمین کوچولو و مادر جون رفتیم همدان
.gif)
این دومین سفر شرمین کوچولو بود کلی خوش گذشت
سر مزار بابا طاهر که رفته بودیم داشتم شعرهای روی دیوار رو میخوندم
حواسم نبود افتادم رو مزار اون خدا بیامرز !
هم کلی ضایع شدم هم اون خدا بیامرز تنش تو قبر لرزید ! .gif)
شرمین کوچولو تو سفر کلی همکاری کرد و اصلا اذیتمون نکرد .gif)
شرمین کوچولو حسابی ددری شده ٢٤ ساعت شبانه روز رو میخواد
ددر باشه . گاهی به حیاط هم رضایت میده به شرطی که پیشی توش
باشه !!
.gif)
تمام غنچه های رز و مینیاتوری رو کنده !! .gif)
عاشق آب بازیه
الانم که دارم تایپ میکنم رفته پشت پنجره یه پیشی دیده داره داد میزنی
پیشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


دخمل ددری مامان
