بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
شرمین کوچولو
شرمین کوچولو
نگارش در تاريخ 19 / 2 / 1391 و ساعت 19:13 توسط مامان لیلا

سلام دوست جونا

از بس آپم طولانی شد که دیگه روم نمیشه این دور و برها آفتابی بشم

عید امسال دومین عید شرمین کوچولو بود

من ساعت تحویل سال رو اشتباه فکر میکردم و به خیالم نه و ربع بود

حالا این عدد رو از کجا آورده بودم معلوم نیست !   

                                              niniweblog.com

بابا بهرام صبح زود واسه یه مریض اورژانسی رفته بود بیمارستان

پنج دقیقه به لحظه تحویل واقعی سال برگشت خونه و هی میگفت

بلند شین سال داره تحویل میشه    niniweblog.com

منم که تنبل و خوشخواب اصرار داشتم نیم ساعت مونده که بابا بهرام

تلویزیون رو روشن کرد و دیدم ای واااااااااااااااااااااااااااااااااااای

سریع شرمین کوچولو رو بغل کردم و بردم گذاشتم رو میز هفت سین

خدا رو شکر از شب پیش آماده کرده بودم

بعد بدو بدو رفتم لباس عوض کنم موقع برگشتن در حال دویدن سال

تحویل شد !!!     

                                    niniweblog.com

چند تا عکس انداختیم و بعد که داشتیم عکسها رو نگاه میکردیم

متوجه شدم که ای دل غافل سر سفره نه سبزه رو گذاشته بودم

نه شمع ها رو روشن کرده بودم نه سیب بود !

خلاصه اینم از جریان عید امسال با شرمین کوچولو

دو هفته بعد من و بابا بهرام و شرمین کوچولو و مادر جون رفتیم همدان

niniweblog.com

این دومین سفر شرمین کوچولو بود کلی خوش گذشت

سر مزار بابا طاهر که رفته بودیم داشتم شعرهای روی دیوار رو میخوندم

حواسم نبود افتادم رو مزار اون خدا بیامرز !

هم کلی ضایع شدم هم اون خدا بیامرز تنش تو قبر لرزید !   niniweblog.com

شرمین کوچولو تو سفر کلی همکاری کرد و اصلا اذیتمون نکرد niniweblog.com

شرمین کوچولو حسابی ددری شده ٢٤ ساعت شبانه روز رو میخواد

ددر باشه . گاهی به حیاط هم رضایت میده به شرطی که پیشی توش

باشه !!  

niniweblog.com

تمام غنچه های رز و مینیاتوری رو کنده !!     niniweblog.com

عاشق آب بازیه

الانم که دارم تایپ میکنم رفته پشت پنجره یه پیشی دیده داره داد میزنی

پیشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 


موضوع : | بازدید : 2 مرتبه
نگارش در تاريخ 21 / 10 / 1390 و ساعت 17:54 توسط مامان لیلا

هورااااااااااااااااااا دوباره اومدم !

niniweblog.com

اولین شب یلدای شرمین کوچولو خیلی خوش گذشت

niniweblog.com

یه هندوانه گذاشتیم جلوش و کلی باهاش بازی کرد

هی میخواست سوارش بشه و هی سر میخورد

niniweblog.com

منم که از پنجم دی امتحاناتم شروع شد

niniweblog.com

niniweblog.com

و نگهداری از شرمین کوچولو کلا به عهده مادر جون بود

بالاخره انتظار به سر رسید و تولد یک سالگی شرمین کوچولو هم

از راه رسید

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

niniweblog.com

تولد تولد تولدت مبارک

niniweblog.com

مبارک مبارک تولدت مبارک

niniweblog.com

بیا شمعها رو فوت کن

niniweblog.com

که صد سال زنده باشی

niniweblog.com

 

 

بابا بزرگ واسش یه کیک ببری سفارش داده بود اینقدر خوشگل بود دلمون نمیومد بخوریمشniniweblog.com

کلی با کلاه بوقی زدیم تو سر و کله همدیگه !

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

الهی قربونت برم عزیز دل مامان که با اومدنت به زندگی من و بابا و

مادر جون و بابا بزرگ کلی رنگ و بو دادی

niniweblog.com

توی این یکسال بودن با تو خودم رو خوشبخت ترین آدم روی زمین میبینم

حتی یک روز نبوده که بخاطر عطر حضورت سپاس خدای مهربون رو

بجا نیاورده باشم که فرشته زیبایی مثل تورو به ما هدیه داد

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

میسپارم به تو از چشم حسود چمنش

امروز یعنی روز بعد از تولد رفتیم واسه زدن واکسن

طفلک بعد از زدن واکسن بیقرار شده

دعا میکنم هرچه زودتر خوب بشه

قد یه دنیا دوستت دارم عسلکم

niniweblog.com

 

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 57 مرتبه
نگارش در تاريخ 7 / 9 / 1390 و ساعت 15:18 توسط مامان لیلا

سلااااااااااااااااااااااااااااام به همه دوست جونهای شرمین کوچولو

و مامان لیلا      niniweblog.com

وای که چقدر این روزا سرم شلوغ بود و فرصت نشد آپ کنم

شرمین کوچولو حسابی عزیز و دوست داشتنی شده

مدام به همه چی اشاره میکنه و دوست داره اسم هر وسیله ای

رو بهش بگیم

الهی قربونش برم که حتی یک لحظه هم تحمل دوریش رو ندارم  niniweblog.com

امروز هوا آفتابی بود و من و بابا بهرام و شرمین کوچولو رفتیم پیاده روی

البته واسه شرمین کوچولو بیشتر کالسکه سواری بود تا پیاده روی niniweblog.com

چند روز پیش هم اولین برف زندگیش رو دید

کلی تعجب کرده بود              niniweblog.com

قربونت برم دخملم

niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 44 مرتبه
نگارش در تاريخ 1 / 6 / 1390 و ساعت 17:00 توسط مامان لیلا

         ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

 

 

 

هوراااااااااا            

روزت مبارک بابا بهرام  

 انشاا.. که خدا شما رو واسه مامان لیلا و شرمین کوچولو و همه بیمارانی

 

که چشم امیدشون بعد از خدا به دستان شفا بخش شماست نگه داره

 

بدون که مامان لیلا و شرمین کوچولو عاشقتند

 

 

                                    

 

 

دیشب من و بابا بهرام و شرمین کوچولو واسه خوردن شام رفتیم پارک

روی چمن ها بساطمون رو پهن کردیم و نشستیم

کنارمون یه خانواده نشسته بودند

دختر جوانشون اومد سمت من و بعد از احوالپرسی گفت میشه دخمل

خوشگلتون رو چند دقیقه بدین ببرم پیش خودمون ؟

دلم نیامد بگم نه

خلاصه شرمین کوچولوی مارو بغل کرد و رفت

شرمین کوچولو هم هاج و واج مونده بود که این دختره کیه و اون رو کجا میبره

٥ دقیقه ای پیششون بود و اونا هم هی قربون صدقه اش میرفتن و میدادنش

بغل همدیگه

دیگه کم کم داشت نق زدنش شروع میشد که دیگه برش گردوندن

وقتی گرفتمش بغلم خودشو لوس کرد و شروع کرد گریه کردن ولی زود

آروم شد   

بغلم نشسته بود و همش اون خانواده رو نگاه میکرد ولی اونا دیگه مشغول

غذا خوردن بودند

دیگه شرمین کوچولوی ما هم طاقتش تموم شد و با یه داد محکم صداشون

کرد !!

آخه دخمل خوشگلم اگه دلت میخواست پیششون بمونی پس چرا

ناز کردی ؟!!

     

شرمین کوچولو از عروسکهایی که داشت انگار خسته شده بود یه عروسک

نوزاد براش خریدم که یه پستونک آویزان گردنشه

ما واسه شرمین کوچولو پستونک نگرفتیم چون میترسیدیم آناتومی فکش

دفرمیته بشه خلاصه دیدم که شرمین کوچولو پستونک عروسکش رو گذاشته

دهنش و با اشتها مشغول خوردنشه !!

ناچار شدم یه پستونک براش بخرم !!

 

 

 

 


موضوع : | بازدید : 59 مرتبه
نگارش در تاريخ 20 / 5 / 1390 و ساعت 18:42 توسط مامان لیلا

امروز شرمین کوچولو بعد از اینکه سرلاکش رو نوش جون کرد    niniweblog.com

آب خواست منم لیوانش رو گذاشتم دهنش اما یه صدای عجیبی شنیدم

صدایی مثل برخورد یه چیز سخت با لیوان

یهو دیدم مامان لیلا کجای کاری که دخملت دندون دراورده

اونم نه یکی بلکه دوتا   niniweblog.com

الهی فداش بشم درست تو تولد هفت ماهگیش دوتا دندون خوشگل

رویت شد      niniweblog.com

بابا بهرام هم امروز خونه بود و مشغول ور رفتن با آکواریوم

من که متوجه دندونش شدم داد زدم بهرااااااااااااااام  دندوووووووووووووووونniniweblog.com

اون طفلی هم از روی صندلی که گذاشته بود زیر پاش پرید و هیجان زده

اومدپیش شرمین و انگشتشو کشید رو لثه اش و کلی ذوق زده شد

          niniweblog.com   

تازه امروز شرمین کوچولو سعی کرد بابا بگه که البته بیشتر شبیه بع بع

بود !!  niniweblog.com

مامانی عاشقتم    niniweblog.com          niniweblog.com

دندونت مبارک عسلکم   niniweblog.com        niniweblog.com

 


موضوع : | بازدید : 59 مرتبه
نگارش در تاريخ 19 / 5 / 1390 و ساعت 14:20 توسط مامان لیلا

تولد ٧ ماهگیت مبارک دختر عزیزم      niniweblog.comniniweblog.com

تو با دل مامان لیلا چکار کردی که اینجور عاشقته ؟

صبح که میشه خورشید چشمات زندگیم رو پر از نور و حرارت میکنه

شب که میشه اون صورت مهتابیت شب تاریکم رو روشن میکنه

هفت ماهه که پا به این خونه گذاشتی

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

خوش آمدی عزیزترینم

niniweblog.com

 

دیگه خیلی راحت میشه فهمید شرمین کوچولو چی میگه و چی میخواد

 

اونگه = احساس رضایت  niniweblog.com

 

اهه = هوی با تو ام !!!  niniweblog.com

 

 

مع = گشنمه      niniweblog.com

 

په پا = آخ جون آب بازی niniweblog.com

 

آآآ = خوابم میاد niniweblog.com

 

بقیه منظورش رو هم با چشم و ابرو میرسونه

شرمین کوچولو تازگیها دست میزنه و از تماشای تبلیغات تلویزیون هم خیلی

لذت میبره niniweblog.com

 

چند روز پیش میز و عسلیها و هرچی گلدون و وسایل خطرناک بود رو جمع

کردیم بردیم خونه مادر جون

دیگه شاید کم کم وقتش باشه خونه رو واسه عسلکم امن کنیم

هرچند هنوز نمیتونه تاتی تاتی کنه اما حسابی قل میخوره رو زمین niniweblog.com

بابابزرگ که حتی یک روز هم تحمل ندیدن شرمین کوچولو رو نداره و

هر روز بعد از ظهر میاد به دیدنش  niniweblog.com

خلاصه این شرمین کوچولوی ما حسابی واسه همه دلبری میکنه و خودشو

تو دل همه جا میکنه  niniweblog.com

 

الان هم بغل مادر جونه

الهی که فداش بشمniniweblog.com

 

 


موضوع : | بازدید : 53 مرتبه
نگارش در تاريخ 7 / 5 / 1390 و ساعت 10:51 توسط مامان لیلا

الهي قربون دخمل نازم بشم من

قبلا شرمين كوچولو تو گهواره كنار تختمون ميخوابيد     niniweblog.com

 


اما حالا اصلا اجازه نميده تو گهوارش بذاريمش و اصرار داره

 


كنار من روي تخت بخوابه !

niniweblog.com

niniweblog.com

 

طفلي بابا بهرام كه ناچاره جاي ديگه بخوابه !!

niniweblog.com

 

شرمين كوچولو صبح كه از خواب بيدار ميشه اگه من همچنان خواب باشم


آروم ميخزه سمتم و شروع ميكنه به بازي كردن با انگشتهاي دستمniniweblog.com

منم بيدار ميشم و حسابي ميخورمشniniweblog.com


 


موضوع : | بازدید : 57 مرتبه
نگارش در تاريخ 16 / 4 / 1390 و ساعت 18:09 توسط مامان لیلا

 

سلاااااام بالاخره مامان لیلا سر و کله اش پیدا شد  

niniweblog.com

بد جور درگیر امتحاناتم بودم

شرمین کوچولو هم کلی معرفت به خرج داد و به پاره کردن و تف مالی

کردن ٣ تا جزوه ام اکتفا کرد

niniweblog.com

الهی قربونش برم حالا دیگه خیلی راحت غلت میزنه و خودشو سرگرم میکنه

اما نمیدونم چرا تازگیها شبها خوب نمیخوابه

niniweblog.com

٤ روز دیگه تولد ٦ ماهگیشه هورااااا

niniweblog.com  niniweblog.com niniweblog.com

  

امیدوارم واکسن ٦ ماهگیش اذیتش نکنه

امروز یه کار وحشتناک کردم

از شغلم استعفا دادم

niniweblog.com

تصور اینکه هم درس بخونم هم بچه داری کنم داشت منو از پا مینداخت

niniweblog.com

دعا کنین پشیمون نشم

خیلی حالم خرابه

niniweblog.com

ولی به هر حال شرمین کوچولو رو عشقه

niniweblog.com

 


موضوع : | بازدید : 58 مرتبه
نگارش در تاريخ 1 / 3 / 1390 و ساعت 13:51 توسط مامان لیلا

یوهوووووووووووووووووووو  niniweblog.com

بالاخره بابا بهرام از سفر برگشت    niniweblog.com

یک هفته رفته بود گرگان به خانواده اش سر بزنه . niniweblog.com

وای که چقدر دل من و شرمین کوچولو واسش تنگ شده بود

niniweblog.com

niniweblog.com

عمه ژاله و عمه آژیده واسه شرمین جون کلی عروسک و قاقالی لی

سوغاتی فرستاده بودن .   niniweblog.com

بابا بهرام هم بهترین و زیباترین کادوی عمرم رو بهم هدیه داد

یه بوته تمشک

آخه بابا بهرام میدونه من عاشق تمشکم . یه گلدون بوته تمشک آورده واسمniniweblog.com

اشک تو چشام جمع شد وقتی دیدمش

niniweblog.com

زن عمو خدیجه هم یه لباس زمستانی خیلی خوشگل صورتی واسه

دخمل خوشگلم بافته و فرستاده . دستش درد نکنه   niniweblog.com

.

.

.

ای جانم الان شرمین کوچولو از خواب بیدار شد

عاشق ور رفتن با کیبورده

الان هم میخواد اولین تایپ زندگیش رو بنویسه

حالا چی از آب در بیاد خدا میدونه :

niniweblog.com

ذذاتتت      دذوووووووووووووووو                 تتتتتتد  اذبدا د ئ

   ذ                   رذلررررررلتتدذتذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذاتعععععععععععت

د دذدذذتنااد  ذ لللللللللفا  للرنات           عبرر     ذ

 

من که نفهمیدم دخملم چی نوشته    niniweblog.com

احتمالا به زبان ماداگاسکاریه !

niniweblog.com

niniweblog.com

اگه کسی فهمید برام کامنت بذاره ! جایزه هم داره !!!

niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 79 مرتبه
نگارش در تاريخ 17 / 2 / 1390 و ساعت 15:23 توسط مامان لیلا

الهی قربون دختر عزیزم بشم من . ٤ روز دیگه نوبت واکسن

٤ ماهگیشه .

خیلی نگرانم . خدا کنه اذیت نشه


موضوع : | بازدید : 69 مرتبه
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 20 نفر
بازدید هفته قبل : 51 نفر
كل بازديدها : 6493 نفر
Powered By NiNiweblog.com